به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
دلم را برایت سرودم به همراه آیاتی از دفتر سبز باران و یک سینه آواز غمگین چوپان و یک بغض سخت گره خورده در نای... امروز گریه می کنم برای تمام واژه هایی که روزی برایم مقدس بودند و امروز برایم خالی از معنا هستند گریه می کنم بر آبی صداقت که این روزها رنگ باخته است بر آزادی که به مسلخ برده شد و هرگز بازنگشت گریه می کنم بر چهره ی غبارگرفته و خاکستری سرزمینم که سبزی حیات و نشاط را از آن گرفته اند بر خونهایی که به ناحق ریخته شد و "ندا"یی که برای همیشه خاموش ماند... آری امروز گریه می کنم چون نمی توانم بخندم چرا که خنده ها را از چهره ها دزدیده اند! یاد باد آنکه خرابات نشین بودم و مست آنچه در مجلسم امروز کمست آنجا بود برقص گویی کسی تو را نمی بیند بخوان گویی کسی تو را نمی شنود کار کن گویی که به پولش نیاز نداری عشق بورز گویی هرگز قلبت را نیازرده اند و زندگی کن گویی که در بهشت زمینی... که به دشنه ای تیز، پدر برایم به یادگار گذاشته است. هزار سال است که از زخم پهلوی من خون می چکد و من نوشدارو ندارم. پدرم وصیت کرده است که هرگز برای نوشدارو، برابر هیچ کیکاووسی گردن کج نکنم و گفته است که زخم در پهلو و تیر در گُرده، خوشتر تا طلب نوشدارو از ناکسان و کسان، زیرا درد است که مرد می زاید و زخم است که انسان می آفریند. پدرم وصیت کرده است و گفته است : از جانت دست بردار، اما از زخمت نه، زیرا اگر زخمی نباشد، دردی نیست و اگر دردی نباشد، در پی نوشدارو نخواهی بود و اگر در پی نوشدارو نباشی، عاشق نخواهی شد و عاشق اگر نباشی، خدایی نخواهی داشت... دست بر زخمم می گذارم و گرامی اش می دارم که این، زخم عشق است و عشق میراث پدر است. میراث پدر علیه السلام ! (برگرفته از کتاب عرفان نظرآهاری)
آن کس که خرقه ی تقوا را چون فاخرترین جامه ی خویش بر تن میکند،
همان بهتر که عریان باشد، زیرا از پشت آن تن پوش تظاهر، باد و آفتاب در پوست او رخنه نخواهد کرد. و اگر می خواهید خدا را بشناسید، به حل هزار معما نپردازید، بلکه در اطراف خود نظر کنید و او را ببینید که با کودکان شما سرگرم بازی است. و به آسمان نظر کنید و او را مشاهده کنید که برابرتان راه می رود و با رعد و برق، دستهای خود را دراز می کند و با باران از آسمان به زمین می آید. او را خواهید دید که در گُل ها لبخند می زند و دستهای خود را در شاخه های درختان برای شما تکان می دهد... ( جبران خلیل جبران ) آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم میگویند اسکندر پس از حمله به ایران در اداره کشور درمانده و مستأصل بود. اواز خود و مشاورانش میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟ یکی از مشاوران میگوید: «کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند». اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد: «نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد بر بام شدم با عقیق و سبزه و آینه داسی سرد بر آسمان گذشت که پرواز کبوتر ممنوع است صنوبرها به نجوا چیزی گفتند و گزمگان به هیاهو شمشیر در پرندگان نهادند ماه بر نیامد ! ( احمد شاملو ) به خاطر برادر عزیزش که در بند اشقیای زمانه است " دوست عزیزم چه بگویم؟ صدای بغض آلودت را از آن سوی خط شنیدم عمق ناراحتی ات را شاید ندانم اما خوب می دانم که نگرانی چه طعمی دارد! من این سوی خط، صدای لرزانت را می شنیدم و نمی دانستم چه بگویم چه دارم که بگویم؟ تنها با تو گریستم و بغضم را با بغضت گره زدم گریستم بر هر چه مظلومیت است و نفرین گفتم بر هر چه ستم و تباهی است! دوست گرانقدرم این روزها دستانمان بسته است، بر دهانمان مُهر سکوت و در دل دنیایی از کینه و نفرت از کسانی داریم که همه چیز را به نام خودشان مصادره کرده اند، حتی دین را ! ما قبله امان را از پیامبری داریم که پیام آور صلح و راستی بود و برای کامل کردن اخلاق آمده بود و تمام افتخارمان این است که شیعه ی انسان بزرگی همچون علی هستیم که در عدالت، همانندی ندارد ! ما هر سال محرم به وجود حسینی می بالیم که برای گفتن " نه " به ظلم و استبداد و کج اندیشی، سر و جان و اهل بیتش را داد ! ما امام زمانمان را نه در چاه جمکران و نه در جزیره ی خضرا، بلکه او را از پسِ اندیشه ها و باورهای قلبیمان یافتیم و به هرچه تحجر و خرافه پرستی است، پشت کردیم دوست دردمندم تو، خودم و همه ی کسانی را که این روزها دل نگران و آزرده خاطرند، به صبر فرا می خوانم می دانم سخت است، خیلی سخت اما این روزهای سخت خواهد گذشت و روسیاهی برای کسانی می ماند که آزادیخواهی و حق طلبی مردم این سرزمین را نادیده گرفتند... درود به روان شهدا و سلام بر مجاهدین راه حق و آزادی !


| Design By : Night Skin |


